حیات کوانتومی از دین بوجود آمد
ذرات زیر اتمی الکترون پروتون و نوترون ذرات بنیادی در هستی هستند / الکترون بار منفی پروتون بار مثبت و نوترون بار خنثی دارد و مجموع بار الکتریکی درون اتم صفر است و این اجزای اتمی در کمال آرامش در کنار همند/عامل چنین ساختاری نیروی الکترمغناطیس درونی اتم است / درون اتم فضای خالی بین الکترون و هسته وجود دارد / پیوندهای اتم های مختلف در قالب الگوهای متغیر مولکولها موجب شکل گیری اجسام مختلف است که در نهایت منجر به حیات میشود/ساختمان اتم اساس و بنیاد پدید آمدن ستارگان و کهکشانها و کیهان مرئی است / این اجزای درونی اتم دارای خصوصیت ماده انرژی مکان و زمانند که حاصل بیگ بنگ یا مه بانگ بزرگند / اما این اجزای درونی اتم که ذرات بنیادی هستی اند از چه چیزی بوجود آمدند که در ساختار درونی اتم وحدت پیدا کرده و منشاء بوجود آمدن سایر مخلوقات شدند؟ /این ذرات بنیادی باید از چیزی حاصل شده باشند که نه ماده نه انرژی نه مکان و نه در زمان باشد بلکه ازلی باشد / جواب این مجهول دین است که شامل اجزای توحید بعثت امامت عدالت و معاد است/ این اجزای فاقد انرژی ماده مکان و زمان که ازلی هستند با وحدت درونی اجزا - قانون و نظم درونی اجزا - رهبری واحد درونی اجزا- تعادل و توازون درونی اجزا و هدفی تکاملی منشاء و بنیاد و اساس بوجود آمدن الکترون پروتون و نوترون ها درونی اتم و پیدایش حیاتند /خالق مطلق است و ازلی و از تجلی مطلقیت او دین که مخلوق است در مرتبه ازلی خلق شد و دین ذرات زیر اتمی که غیر ازلی اند در بیگ بنگ که به اندازه طول پلانک بود را بوجود آورد و سایر مخلوقات از ذرات زیر اتمی در ساختار های متفاوت پیوند های اتمی در قالب الگوهای متغیر مولکولی بوجود آمدند/ لذا هر چیزی از دین بوجود آمد/ بنابراین میتوان گفت اسلام یا دین زیست کوانتوم یا حیات کوانتومی را بوجود میاورد / این حیات کوانتومی اساس و بنیاد حیات در سایر عوالم در دیگر ابعاد است که سازنده آن ابعاد هم دین است/
گذری بر دین شریعت و خلقت نگاهی نو به این سه مقوله است/ بطور خلاصه دین اسلام است یعنی تسلیم بودن بخدا و صلح خواهیست/ و شریعت راهیست بسوی دین یا اسلام / و خلقت شامل عوالم بینهایت است / و انسان در خلقت عالم انرژی بسر میبرد و علم بشر نیز محدود در عالم انرژی است/ وجود هستی مقدری است و وجود خالق مطلق / هستی مقدر از عدم مقدر خلقت شده است/ عدم مقدری راهی در خالق مطلق ندارد/ منطق صوری ارسطویی منطق دوگانه ثنویتی است که توحید را با شرک مخلوط میکند که نتیجه آن باطل است / بهائیان با تحریف تعریف نبی و رسالت که در تضاد با قرآن است رسالتی جعلی برای بهاالله قائلند / دین در انسان مانند فطرت خلقیست / اما انسان صاحب عقل و اختیار است تا دین یا اسلام را اجباری انتخاب نکند بلکه از روی فهم و درک و اختیار باشد / دین و اسلام در انسان هم تکوینی در فطرت است و هم تدوینی در کتب الهی آسمانی بوسیله پیامبران الهیست تا راهنمای اندیشه عقل او باشند / اصول خلقت بر پایه اصول دین یعنی توحید بعثت امامت عدالت و معاد میباشد/ این اصول در کل هستی مستتر است / ابلیس وجودی توحیدی دارد که اگر نداشت وجود نداشت / اما همین ابلیس با خلقت توحیدی که دارد از روی اختیار تضاد با خدا را درباره خلقت انسان را اختیار نموده است/ این تضاد یک تضاد بیرونیست نه درونی / انسان نیز تضاد درونی ندارد بلکه همه تضاد های او بیرونیست / تضادهای انسان با خدا و مردم عامل نفوذ شیطان بعنوان عامل بیرونی میباشد / اما در باب اثبات خدا میتوان گفت که علوم حاکم بر هستی که قبل از آفرینش انسان بوده است آیا تصادفی کشف شده یا بوسیله هوشمندی بشر کشف شده است؟ / بدون تردید پاسخ آن هوشمندی بشر بوده است / حال تکوین چنین علومی در هستی تصادفی بوده و یا خالقی ابر هوشمند آنرا تکوین و ایجاد نموده است ؟ / قطعا و بدون تردید پاسخ آن وجود خالقی ابر هوشمند خواهد بود / بنابراین به اثبات وجود خدا میرسیم/ و جامعه توحیدی جامعه ای است که پندار توحیدی گفتار توحیدی و کردار توحیدی را بروز دهد/ چنین جامعه ای منطق توحیدی دارد که اساس هستی میباشد/ به استناد آیه 44 سوره اسرا هستی اسلام دارد یعنی هستی تسلیم خداست و در حال حمد و ستایش خداست / بنابراین اسلام و دین سامانه هستی است و کل خلقت اسلام و دین تکوینی دارند/