زن مومنه مسلمان / زن مسلمان

زن مومنه مسلمان زنی است که آیه 31 سوره نور مبنی بر رعایت پوشش خود در نگاه به مردان / عورت / سینه و گردن و برجستگی های بدن خود عمل کند / پوشش موی سر در بانوان حجاب محسوب نمیشود / زنان ایرانی باید تکلیف خود را روشن کنند / یا مسلمان مومنه باشند و واجبات شریعت را اجرا کنند / یا مسلمانی باشند که به واجبات شریعت بی اعتنا باشند /

مسلم بودن /  مومن مسلمان /  مومن مسلمان ایدئولوژیک بودن

همانطور که میدانیم مومن و مومنه مسلمانند / اما هر مسلمانی مومن و مومنه نیست / اما قسم سومی بنام مومن مسلمان ایدئولوژیک داریم که نه مسلمانند و نه مومن / اینان برداشت های افراطی از اسلام و شریعت دارند که هیچ همخوانی با اسلام و شریعت ندارند / اینان تکفیر کنندگان مسلمانان و مومنان مسلمان هستند / اینان با افکار افراطی از دین و شریعت مسلمانان و مومنان مسلمان را کافر مینامند و خون آنان را میریزند / مسیحیان و یهودیان و بطور کل خداپرستان همگی مسلمانند اما شریعت آخرین پیامبر را مجری نیستند اینان مسلمانند اما مومن و مومنه نیستند / پیروان محمد ص که مجری احکام شریعت این پیامبرند مومن و مومنه مسلمان هستند / اما تکفیر کنندگان مسلمانان و مومنان مسلمان نه مسلمانند و نه مومن /

مسلم و مومن

هر مومنی مسلمان نیز هست / اما هر مسلمانی مومن نیست / مسلمانی عام است و مومن بودن خاص / مانند دین و شریعت / که دین داشتن مخلوقات عام است اما همه مخلوقات شریعت ندارند و خاص انسان است / هر مومنی مسلمان است /یعنی اینکه شرط مومن بردن اسلام داشتن است / مومن و مومنه احکام شریعت را مجریست و بر خود فرض میداند / اما هر مسلمانی مومن نیست / مسلمانی که اجکام شریعت را اجرا نمیکند مومن نیست /اگرچه اسلام دارد / مومن مسلمان برتر از مسلمان است / چرا که مومن مسلمان شریعت پیامبر آخرین را مجریست / مجری بودن احکام شریعت موسی و عیسی پس از آمدن محمد ص دال بر مومن بودن نیست /

تمایزات انسان  با جیوان نبات و جامدات

انسان 3 خصلت دارد که وجه تمایز او با سایر مخلوقات است / اول / انسان میتواند فرض کند که جای دیگری باشد یا دیگری را جای خود قرار دهد این توانایی در حیوانات نبات و جامدات نیست / دوم / انسان با نگاه در آیینه خود را میشناسد این توانایی در حیوانات نباتات و جامدات نیست / سوم / انسان باور دارد و سایر مخلوقات ندارند / که باور های انسان تغییر پذیرند / حیوانات دارای غزیزه اند که تغییر نمیکند / انسان توانایی دارد از ظاهر به باطنش برود و بالعکس / حیوانات نمیتوانند از ظاهر به باطن بروند / فرشته ها نیز نمیتوانند از باطن به ظاهر بروند /

قانون بر دین حاکم نیست

قانون نمیتواند حاکم بر دین و شریعت دین باشد / نمیتوان موضوعی که در دین حرام الهی است بوسیله قانون حلالش کرد / اصل 33 قانون اساسی از همین مطلب است / در اصل 33 تبعید و آواره کردن افراد به حکم قانون شدنی است / در حالیکه این امر در دین و شریعت حرام الهی است / نمیتوان بوسیله قانون حرام الهی را حلال کرد / این تضاد با دین است / و تضاد امریست باطل /

اصل 33 حرام الهی را حلال میکند

اصل 33 سخن از تبعید و آواره کردن افراد به حکم قانون میکند / از طرفی یکی از حرام های الهی آواره کردن دیگران است / اصل 33 قانون اساسی در تناقض با احکام شریعت و دین است / اصل 33 در تضاد آشکار با احکام شریعت و دین است / آیین روحانیت در قانون اساسی مطالبی آورده است که در تضاد با شریعت و دین است / این تضاد باطل است /

درک و فهم انسان در عالم انرژی تا کجاست ؟

انسان در عالم انرژی تا هنگامه مرگ حبس و زندانی است / بنابراین فهم و درک این انسان در حدود همین عالم نیز حبس است / انسان در عالم انرژی از فهم بسیاری از مجهولات قدری ناتوان است / این مجهولات بینهایت است / چرا / چون ما مرزی برای عالم انرژی نمیشناسیم / لذا مرزی هم برای مجهولات آن نداریم / انسان از درک و فهم خدا و تجسم صفات او نیز ناتوان است / چرا / چون انسان مخلوق قدری و خدا وجودی مطلق است / فهم و درک انسان نیز قدری است / بنابراین انسان راهی بسوی مطلق ندارد / وحدت وجود و موجود محال است / عقل انسان قدری است بنابراین فهم او نیز قدری خواهد بود / انتقال انسان به عالم برزخی و آخرت نیز موجب فهم و درک مطلق انسان نخواهد شد اگرچه فهم و درک او ارتقا یابد / انسان فهمش از هستی محدود است که دلیلش قدری بودن است / حداکثر تجسم انسان از کل خلقت از عدم است / اما عدم نیز خود خلقت خداست / انسان درکی از خلقت عدم ندارد / و این همان قدری بون درک و فهم انسان است /انسان درک و فهمی از عدم ندارد که چیست و چگونه است / حال چگونه میتواند تجسمی از خدا داشته باشد که خالق عدم است ؟؟ /