انسان در عالم انرژی تا هنگامه مرگ حبس و زندانی است / بنابراین فهم و درک این انسان در حدود همین عالم نیز حبس است / انسان در عالم انرژی از فهم بسیاری از مجهولات قدری ناتوان است / این مجهولات بینهایت است / چرا / چون ما مرزی برای عالم انرژی نمیشناسیم / لذا مرزی هم برای مجهولات آن نداریم / انسان از درک و فهم خدا و تجسم صفات او نیز ناتوان است / چرا / چون انسان مخلوق قدری و خدا وجودی مطلق است / فهم و درک انسان نیز قدری است / بنابراین انسان راهی بسوی مطلق ندارد / وحدت وجود و موجود محال است / عقل انسان قدری است بنابراین فهم او نیز قدری خواهد بود / انتقال انسان به عالم برزخی و آخرت نیز موجب فهم و درک مطلق انسان نخواهد شد اگرچه فهم و درک او ارتقا یابد / انسان فهمش از هستی محدود است که دلیلش قدری بودن است / حداکثر تجسم انسان از کل خلقت از عدم است / اما عدم نیز خود خلقت خداست / انسان درکی از خلقت عدم ندارد / و این همان قدری بون درک و فهم انسان است /انسان درک و فهمی از عدم ندارد که چیست و چگونه است / حال چگونه میتواند تجسمی از خدا داشته باشد که خالق عدم است ؟؟ /