دین های بشر ساخته

دین واحد است / چیزی بنام دین یهود یا دین عیسی یا دین محمد نداریم / در دین تکثر یا پلورالیزیم نداریم و دین واحد است و این دین واحد اسلام یا تسلیم بودن  بخداست / این چنین دینی سامانه هستی است / یعنی تمام هستی اسلام دارند و تسلیم خدایند و او را حمد و ستایش میکنند / دین یهود نداریم اما شریعت موسی داریم / دین عیسی نداریم اما شریعت عیسی داریم / دین محمد نداریم اما شریعت محمد داریم / دین و اسلام در همه پیامبران واحد بوده است / اما دین هایی داریم بشر ساخته که در واقع دین نیستند بلکه آیین و مله هستند / اما رایج شده بنام دین / مثل دین بودا یا دین بهائیت یا دین شیطان و امثالهم / اینها دین نیستند چون سامانه هستی نیستند /بنابراین دینی که در سامانه هستی عام نیست دین نیست بلکه مله و آیین انسانهاست / دین های بشر ساخته هرگز به اندازه اسلام وسعت و گسترش ندارند و دین نیستند/ دین های بشر ساخته در بین عده قلیلی از انسانها وجود دارند اما دین اسلام در سراسر هستی و در همه پدیده ها و موجودات و فرشتگان الهی گسترش دارد و عام است / لذا نام گذاشتن دین بر روی مله ها و آیین های بشری کاری نادرست است /

همه پیامبران مردم را دعوت به اسلام میکردند/

حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمد سه پیامبر بزرگی هستند که شریعتمدارند و پیروان خود را دعوت به اسلام که تسلیم بخدا و صلح است مینمایند / اسلام همان دین واحدی است که سامانه هستی میباشد / هیچ دین بشر ساخته سامانه هستی نیست بنابراین دینی که سامانه هستی نباشد دین نیست بلکه آیین های کوچکی هستند بین عده ای قلیل / دین تنها اسلام است که دارای سامانه هستی میباشد / دعوت به اسلام مختص حضرت محمد نیست بلکه حضرت موسی و عیسی نیز پیروان خود را دعوت به اسلام میکردند / اسلام دینی است که همه شریعت های الهی به آن میرسند / از اینرو مردمان عصر موسی که پیرو موسی بودند مسلمان بوده اند و مردم عصر عیسی که پیرو عیسی بودند مسلمان بودند چون عیسویان موسی را میپذیرند / اما پیروان موسی و عیسی در عصر پس از ظهور حضرت محمد چنانچه وی را بپذیرند مسلمانند و اگر نپذیرند از گمراهان خواهند بود / پذیرش پیامبران الهی شرط مسلمان بودن است / چگونه است که عیسویان موسی کلیم را میپذیرند اما محمد را نمیپذیرند ؟ / و پیروان موسی عیسی را نمیپذیرند / اسلام داشتن نزد خدا شروطی دارد نه رد سایر پیامبران الهی نزد یهودیان اسلام است و نه رد سایر پیامبران الهی نزد پیروان عیسی اسلام است/ اسلام دین تسلیم بخداست و خدا اسلام را از کسانی میپذیرد که خدا و همه فرشتگان الهی و همه پیامبران الهی را تصدیق و نسبتی دروغ به آنها نبندد/

کسب رضایت از خلق یا کسب منافع از خلق

منطق توحیدی هستی در انسان از راه پندار توحیدی گفتار توحیدی و کردار توحیدی حاصل میشود / پندار توحیدی و گفتار توحیدی و کردار توحیدی انسان یعنی اسلام برای انسان / عقل به تنهایی انسان را تشویق به کسب منافع از خلق تشویق میکند که پایه و اساس دوری انسان از اسلام است / اما فطرت عقل انسان را راهنمایی بسوی کسب رضایت از خلق میکند که پایه و اساس اسلام انسان است / کسب رضایت از خلق اولویت بر کسب منفعت از خلق دارد/ کسب منفعت از خلق انسان را از انسانیت دور و بسوی احتکار و گرانفروشی و تقلب و دسیسه و دزدی و رذایل اخلاقی میکشاند / و کسب رضایت خلق انسان را بسوی انسانیت سوق میدهد که بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند / فطرت عقل انسان را به کسب رضایت خلق سوق میدهد و عقل تنها انسان را بسوی کسب منفعت از خلق میکشاند / ایدئولوژی کاپیتالیسم غرب با محوریت عقل است که انسان را تشویق به کسب منافع از خلق تشویق میکند / اگرچه کاپیتالیسم خدا را محور میداند اما فطرت را از انسان میگیرد و عقل را بتنهایی برای زندگی انسان کافی میداند و کسب منافع را اولویت میدهد لذا این ایدئولوژی ناقص است و مخلوطی از توحید و شرک را ارائه میدهد که نفاق است / ایدئولوژی توحیدی منطقی توحیدی دارد و انسان را تشویق به داشتن پندار توحیدی گفتار توحیدی و کردار توحیدی میکند که هدف نه کسب منفعت از خلق است بلکه هدف کسب رضایت از خلق است /

فطرت عقل محور اسلام آوردن انسان

به استناد آیه 44 سوره اسرا و 18 سوره حج کل هستی اسلام و خداوند را حمد و ستایش میکنند / لذا جسم و روح انسان نیز بدلیل قدری بودن بطور مستقل اسلام دارند و تسلیم خدایند/ چرا که به دلیل قدری بودن از اجزا تشکیل شده اند / و این اجزای جسم و روح خداوند را حمد و ستایش و تسلیم اویند/ در کل هستی تنها موجوداتی که به اختیار حمد و ستایش خدا را انجام میدهند و میتواند انجام ندهند انسان و جن است / این اختیار تابعی از عقل و فطرت عقل است/ فطرت عقل انسان را به حمد و ستایش خدا گرایش میدهد / اما عقل تنها ممکن است دچار ثنویت و نفاق گردد و از حمد و ستایش خدا غفلت کند / لذا جسم و روح انسان اگرچه اسلام دارند اما از عقل و فطرت عقل پیروی میکنند / اگر جسم و روح از عقل تنها پیروی کند دچار گمراهی شده و از اسلام آوردن به حکم عقل و اختیار امتناع میکند / و اگر جسم و روح از فطرت عقل پیروی کند به حکم فطرت عقل و اختیار اسلام میآورد/ بنابراین محور اسلام آوردن انسان فطرت عقل و اختیار است/ پیامبران الهی برای راهنمایی فطرت عقل همراه با اختیار به انسانها کمک میکنند تا منطق توحیدی را بشناسند و اسلام بیاورند / عقل در حواس پنجگانه محبوس است و آنچه را در این حواس درک کند میپذیرد و آنچه در این حواس نباشد را نمیپذیرد لذا عقل گرایان خدا را نمیپذیرند / اما فطرت عقل به دلیل اینکه فطرت انسان از فطرت خداست و خلقی و تکوینی میباشد و کشف علوم و  حقایق هستی را به هوشمندی انسان ربط میدهد لذا خلقت علوم  و حقایق هستی را خالقی ابر هوشمند میداند که میل و گرایش به او دارد چرا که او را کامل میداند و خود را تاقص/ این میل و گرایش همان فطرت است که عقل را راهنماست /لذا به خالقی ابر هوشمند ایمان میاورد و او را میپرستد و اسلام میاورد /

جسم و روح اسلام دارند

ابعاد وجودی انسان اسلام دارند / یعنی جسم و روح انسان اجزایش اسلام دارند / اما این جسم و روح وابسته به فطرت عقل و اختیار انسان قرار دارند / آنچه از عقل و اختیار سر میزند بر جسم و روح تاثیر میگذارد / اجزای جسم انسان اگرچه اسلام دارند اما بخاطر تصمیماتی که عقل و اختیار برای انسان میگیرد و بروز میدهد و این بروز از جسم سر میزند لذا در برزخ انسان بابت خطایی که کرده و جسم آنرا بروز داده جسم انسان مجازات میشود و این جسم که اسلام دارد تنبیه میشود لذا جسمی که خود اسلام دارد و بخاطر تصمیمات عقل و اختیار خطا کرده و مجازات میشود از انسان شاکی میشود و این اوج درماندگی انسان است/ بهمین ترتیب نیز برای روح چنین اتفاقی میافتد/ لذا مراقبت از عقل و اختیار در زندگی دنیوی اهمیت دوچندان دارد / عقل بتنهایی خطا میکند لذا لازم است که عقل در تصمیماتی که اتخاذ میکند فطرت درون را در تصمیمات عقلی دخیل کند / لذا پیروی از فطرت عقل میتواند خطاهای عقل را پوشش دهد / فطرت عقل با پیروی از منطق توحیدی یعنی پندار توحیدی گفتار توحیدی و کردار توحیدی میتواند بر اختیار مسلط گردد تا به انحراف نرود و در نتیجه جسم و روح خود را از عذاب برزخی نجات دهد/ جسم و روح در انسان امانتد و نباید به آنها ظلم کرد/ جسم و روح خلقتی توحیدی دارند و اسلام دارند/ خطاکاران در درگاه خدا علاوه بر ظلم بخود به جسم و روح خود نیز ظلم میکنند/ و در حالیکه جسم و روح خلقتی توحیدی دارند با اعمال ناشایستی که عقل و اختیار بروز میدهند جسم و روح را که اسلام دارند به عذاب برزخی میکشند / 

جسم و روح انسان اسلام تکوینی دارد و فطرت عقل با اسلام تدوینی سروکار دارد

جسم انسان آفرینشی اسلامی دارد یعنی تک تک سلول های جسم حمد و ستایشگوی خداوندند و اسلام دارند / روح انسان نیز آفرینشی اسلامی دارد یعنی اجزای روح نیز حمد و ستایشگوی خدایند و اسلام دارند / اجزای روح و جسم انسان هر دو اسلام دارند / اما جزئی سومی در انسان وجود دارد که فرمان اوست و آن فرمان فطرت عقل و اختیار انسان میباشد / که مسیر حرکت انسان را در هستی معین میکند / عمل نکردن به فطرت عقل انسان را در مسیر کسب منافع دنیوی سوق میدهد و انسان را از حمد وستایش خدا دور میکند / و این آغاز دوری انسان از اسلام بخداست / انسان اگرچه در خلقت جسمی و روحی اسلام دارد اما در عمل میتواند با عدم پیروی از فطرت عقل اختیارش را از دست داده و بسوی کفر و نفاق حرکت کند / بنابراین ابعاد وجودی انسان وابسته به فطرت عقل اوست که اگر در مسیر زندگی دنیوی به آن عمل کند مسیرش بسوی ایمان بخدا و فرشتگان الهی و پیامبران الهی وعدم نسبت دروغ به آنها خواهد بود / و اگر فطرت عقل را کنار بزند و تسلیم غرایز و کسب منافع و عقل منفعت طلب گردد مسیرش به طغیان بخدا تغییر خواهد کرد /

جهنم برای چه گروهی از مخلوقات خلق شده است؟

همه آفریدگان خلقت از پدیده ها گرفته تا علوم هستی و موجودات زنده و فرشتگان الهی در حال حمد و ستایش خداوند هستند / این حمد و ستایش نشان از تسلیم این مخلوقات بخداست / و این تسلیم همان اسلام و دین داشتن آنهاست / در این بین دو مخلوق انسان و جن دارای اختیار هستند تا تسلیم و حمد و ستایش خدا را بپذیرند یا نپذیرند / ابلیس از گروه جن ها انسان را بعنوان اشرف مخلوقات نپذیرفت و از تسلیم به اراده پروردگار خارج شد و طغیان کرد / و بسیاری از گروه انسانها نیز چنین طغیانی کردند و تسلیم خدا نشدند مثل فرعون و پسر نوح و ابوجهل و...... / اسلام سامانه هستی میباشد / یعنی همه آفریدگان و هستی تسلیم خدا و او را ستایش میکنند /  پذیرش داشتن اسلام همه مخلوقات پایه و اساس وجود خداست / در انسان و جن داشتن اسلام هم تکوینی است و هم تدوینی / اسلام تدوینی شامل کتب آسمانی و پیامبران الهی است که انسان و جن با اختیاری که دارند میتوانند آنرا بپذیرند و یا نپذیرند / و در سایر مخلوقات این مهم تکوینی میباشد/ جهنم نه برای مخلوقاتی که فقط اسلام تکوینی دارند خلق شده بلکه برای مخلوقاتی خلق شده که هم اسلام تکوینی دارند و هم تدوینی / و انسان و جن در امتحانی سخت قرار دارند تا با تدبیر از جهنم خداوند رهایی یابند / شرط داشتن اسلام تدوینی اینست که علاوه بر ایمان بخدا به همه فرشتگان الهی و همه پیامبران الهی ایمان و دروغی به خدا و فرشتگان و پیامبران الهی نبندیم / در انس و جن شرط عدم خلود در جهنم پذیرش و عمل به اسلام تدوینی است / عمل به فطرت عقل اختیار انسان را بسوی ایمان بخدا و فرشتگان الهی و پیامبران الهی و عدم دروغ بستن به آنها فراهم خواهد کرد / جهنم برای مخلوقاتی مهیاست که با داشتن فطرت عقل و اختیار گام بسوی کفر و نقاق میگذارند و از تسلیم و حمد وسپاس خدا سرباز میزنند/

دین و اسلام  هستی

   الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ 

 ستایش برای خدا ( تنها مطلق فعال) که پروردگار عالمهاست

آیه دوم سوره حمد آیه اسلامی است که هستی در برابر خدا دارد / در این آیه خداوند هستی را تسلیم خود میداند که او را ستایش میکنند/ این آیه نشان میدهد که دین و اسلام سامانه هستی است / همه پدیده های هستی و همه علوم هستی و همه موجودات هستی اعم از بزرگترین تا کوچکترین آنها همه تسلیم خدا و در ستایش اویند/

هستی اسلام دارد

مستند به آیه 44 سوره اسرا و آیه 18 سوره حچ هستی و خلقت اسلام دارد /

مستند به کتاب مزامیر تورات فصل 148 آیات 1 الی 13 میگوید که هستی اسلام دارد/

مخلوقات همه دین و اسلام دارند

وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلَالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ (15) سوره رعد

مکارم: تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند -از روی اطاعت یا اکراه- و همچنین سایه‌هایشان، هر صبح و عصر برای خدا سجده می‌کنند.

وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مِن دَابَّةٍ وَالْمَلَائِكَةُ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ (49) سوره نحل

مکارم: (نه تنها سایه‌ها، بلکه) تمام آنچه در آسمانها و زمین از جنبندگان وجود دارد، و همچنین فرشتگان، برای خدا سجده می‌کنند و تکبّر نمی‌ورزند.

وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ (6) سوره رحمان

مکارم: و گیاه و درخت برای او سجده می‌کنند!

أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى مَا خَلَقَ اللَّهُ مِن شَيْءٍ يَتَفَيَّأُ ظِلَالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّدًا لِّلَّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ (48) سوره نحل

مکارم: آیا آنها مخلوقات خدا را ندیدند که سایه‌هایشان از راست و چپ حرکت دارند، و با خضوع برای خدا سجده می‌کنند؟!

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ (18) سوره حج

مکارم: آیا ندیدی که تمام کسانی که در آسمانها و کسانی که در زمینند برای خدا سجده می‌کنند؟! و (همچنین) خورشید و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان، و بسیاری از مردم! امّا بسیاری (ابا دارند، و) فرمان عذاب درباره آنان حتمی است؛ و هر کس را خدا خوار کند، کسی او را گرامی نخواهد داشت! خداوند هر کار را بخواهد (و صلاح بداند) انجام می‌دهد!

تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا (44) سوره اسرا

مکارم: آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او می‌گویند؛ و هر موجودی، تسبیح و حمد او می‌گوید؛ ولی شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید؛ او بردبار و آمرزنده است.

در تمام این آیات نشان میدهد آنچه آفریده شده است دین و اسلام دارد/

سامانه دین در هستی مستند به آیات قرآن

) سورة الحديد  آيه 1 :

  • سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ  

    مکارم: آنچه در آسمانها و زمین است برای خدا تسبیح می‌گویند؛ و او عزیز و حکیم است.
     

 2) سورة الحشر  آيه 1 :

  • سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ  

    مکارم: آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، برای خدا تسبیح می‌گوید؛ و او عزیز و حکیم است!
     

 3) سورة الصف  آيه 1 :

  • سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ  

    مکارم: آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه تسبیح خدا می‌گویند؛ و او شکست‌ناپذیر و حکیم است!
     

 4) سورة الجمعة  آيه 1 :

  • يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ  

    مکارم: آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همواره تسبیح خدا می‌گویند، خداوندی که مالک و حاکم است و از هر عیب و نقصی مبرا، و عزیز و حکیم است!
     

 5) سورة التغابن  آيه 1 :

  • يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ  

    مکارم: آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است برای خدا تسبیح می‌گویند؛ مالکیت و حکومت از آن اوست و ستایش از آن او؛ و او بر همه چیز تواناست!
     

این 5 آیه نشان میدهد سامانه دین در کل هستی وجود دارد و آنچه در آسمانها و زمین است تسلیم خدا هستند و او را تسبیح میکنند و اسلام دارند / در واقع هرآنچه آفریده شده است اسلام دارد / دین همان اسلام و اسلام همان دین است / آیین های ساختگی بشر هرگز دین و اسلام نیستند/

دین خالق مطلق / دین ساختگی بشر مقدری

- همانا دین ( قانون حق) نزد خداوند اسلام ( صلح ) است ( آیه 19 سوره آل عمران )
- و هر کس بجوید غیر از اسلام ( صلح ) دینی را (قانونی را ) پس هرگز قبول کرده نمی شود از او و او در آخرت از بازندگان است (
آیه 85 سوره آل عمران)
- اوست (خداوند)آن که فرستاد رسولش را به هدایت و دین ( قانون ) حق – تا غالب گرداند ( به دلیل و برهان ) او را ( دین حق را ) بر دین همگی ( بر دینهای بشر  ساخته ) – و اگر که متنفر  شدند مشرکان .(
آیه 33 سوره توبه)
- اوست(خداوند) آنکه فرستاد رسولش را به هدایت ودین ( قانون) حق تا ظاهر کند او را – بردین ( قانون) همه اش – و کافی بود بسببی خداوند شاهد است (
آیه 28 سوره فتح)
از این چهار آیه نتیجه میشود :
1- قانون حق یعنی قانون خالق مطلق دین یا اسلام است / 
2- آیین های ساختگی بشر که نام دین بر آن گذاشته اند مردودند/ چون دین یا اسلام ساختگی بشر به چه چیزی تسلیم اند ؟ دین و اسلام نزد خدا شامل همه هستی است و دین و اسلام ساختگی بشر شامل هیچ است/ 
3- دین واحد است چون خالقش واحد الاحد و مطلق است و بشر مقدری نمیتواند آیین های ساختگی خود را نام دین بر آن گذارد زیرا که دین سامانه هستی است و آیین های بشر مقدری سامانه هستی نیستند/

4 - بشر مقدری قادر به تشکیل سامانه دین در وسعت هستی برای همه پدیده های هستی و موجودات آن نیست/ لذا آیین های ساختگی بشر هرگز دین و اسلام نمیباشد/

تعاریف نبی و رسول در بهائیت و قرآن مجید

بهائیت در تعریف نبی و رسول وارونه عمل کرده و تعاریفی که ارائه میکنند وارونه با مفاهیم قرآن مجید است / و از این تعاریف بدنبال رسالت برای بهاالله هستند / پیروان محمد مستند به کتاب قرآن مجید نبی را فردی میدانند که به او وحی میشود و رسالتی دارد برای ابلاغ آنچه به او وحی شده است / در حالیکه بهائیان تعریفی وارونه دارند و رسول را فردی میدانند که وحی به او میشود و شریعت دارد و نبی فردی است که مروج شریعت آن رسول است / لذا با این تعریف محمد (ص) را خاتم النبیین معرفی میکنند نه خاتم رسالت / در حالیکه حضرت محمد مستند به آیه 18 سوره جاثیه حامل شریعت است نه مروج شریعت / و مستند به آیه 67 سوره مائده و 124 سوره انعام محمد رسالت دار نیز میباشد / لذا ادعاهای بهائیان از اساس باطل است / بهائیان با ایجاد ثنویت در مسلمین شرک و توحید را مخلوط  کرده اند که اساسا باطل و مردودند / بهائیان از یک طرف قرآن را تصدیق میکنند و از طرفی دیگر شرک را با آن مخلوط میکنند / لذا بهائیان در زمره گمراهان و ولا الضالین قرار میگیرند / دقت در این مفاهیم بسیار مهم است / دشمنان دین و اسلام همواره با وارد کردن مفاهیمی دوگانه به درون شریعت ها درصدد در تقابل قرار دادن پیروان آنها با یکدیگرند / 

ثنویت و منطق صوری ارسطو و منطق توحیدی

ثنویت از مخلوط کردن شرک و توحید حاصل میشود که باطل و مردود است / در منطق صوری ارسطویی با چنین ثنویتی روبرو هستیم / برای فهم موضوع مثالی میزنم / به دو گزاره و نتیجه ذیل که از منطق صوری ارسطو حاصل میشود توجه کنید / گزاره اول : دین اسلام است / گزاره دوم : شریعت محمد اسلام است / نتیجه : شریعت محمد دین است / در گزاره اول موضوع درست بیان شده است / در گزاره دوم شریعت محمد را اسلام خوانده است در حالیکه شریعت محمد راهیست بسوی اسلام / و در گزاره نتیجه شریعت محمد را دین خوانده است در حالیکه شریعت محمد راهیست بسوی دین /  در گزاره های دوم و نتیجه عقل دچار خطا میشود و آنها را درست میپندارد چرا که نمیتواند تعریف شریعت را از اسلام و دین تشخیص دهد / این عدم تشخیص در تعاریف دین و اسلام و شریعت موجب ورود شرک در ایمان و باور انسان و اختلاط آن با توحید او میشود که نتیجه آن باطل است / به این باور دوگانه شرک و توحید ثنویت میگویند که باطل و مردود است/منطق صوری ارسطو در تقابل با منطق توحیدی که منطق فطرت عقل انسان است عمل میکند / عقل بتنهایی نمیتواند از خطا مصون باشد اما با حضور فطرت و فطرت عقل انسان از خطا مصون خواهد ماند / در منطق صوری ارسطو هدف عقل تنهاست تا با ثنویت باریک آنرا به انحراف ببرد که خود نفهمد /در منطق توحیدی هدف فطرت عقل است تا شرک راه به توحید پیدا نکند و شرک شناخته شود / منطق صوری ارسطو در پی نشان دادن اینست که شریعت همان دین و اسلامست و دین و اسلام همان شریعت است /  لذا با این منظور اسلام و دین را مختص پیروان یک شریعت نموده تا آنها باور کنند دیگر پیروان شریعت ها کافر و مشرک و منافقند / و دشمنی ونفاق بر پیروان شریعت ها حاکم گردد/ در حالیکه پیروان همه شریعت ها مسلمانند بشرطی که خدا و همه فرشتگان الهی و همه پیامبران الهی را تصدیق نموده و از دروغ بستن به آنها خودداری کنند/

دین / اسلام / شریعت / مله / آیین

دین مترادف اسلام است / دین همان اسلام و اسلام همان دین است /  ان الدین عند الله الاسلام / مسلما دین نزد خدا اسلام است / و من یبتع غیر الاسلام دینا/ هر کس جز اسلام آیینی انتخاب کند پذیرفته نیست/ در اینجا اسلام همان دینا است و معنی نمیدهد که هر کس جز دین اسلام دین دیگری بپذیرد پذیرفته نیست/ چون دین واحد است و ادیان نداریم/ بنابراین اسلام و دین مترادف همند و دو چیز مجزا نیستند / شریعت راهی بسوی دین است / برای همین تکثر در شریعت داریم / دین واحد است و شریعت متکثر/ شریعت معرف راهیست بسوی دین / بنابراین هر شریعتی راهی را نشان میدهد بسوی اسلام یا دین یا راهی را نشان میدهد بسوی تسلیم بودن بخدا و صلح خواهی / بنابراین همه شریعت ها راهی هستند بسوی اسلام و دین / اما پیروان شریعت ها زمانی اسلام و دین دارند که خدا و همه فرشتگان الهی و همه پیامبران الهی را بپذیرند و دروغی به آنان نسبت ندهند در غیر اینصورت مسلمان نخواهند بود / مله در قرآن مجید همان آیین است / آیین ها و مله ها نه دین و نه اسلام و نه شریعتند بلکه رسومات و آیین های محلی و قومی اند / اینها آیین هایی هستند که بشر ساخته است/ خداوند در آیه 95 سوره آل عمران از مله و آیین ابراهیم برای قوم خود سخن گفته که آنرا مله و آیینی که به حق گرایش داشته معرفی میکند / تنها مله و آیینی که به حق گرایش داشته مله و آیین ابراهیم بوده است / در مله و آیین ابراهیم تسلیم به خدا و صلح خواهی دیده میشود و بهمین دلیل مله و آیین ابراهیم اسلام است / خداوند در آیه 135 سوره بقره از یهودیان و مسیحیان میخواهد از آیین ابراهیم پیروی کنند/ در آیه 123 سوره نحل خداوند از محمد میخواهد از آیین ابراهیم پیروی کند/ آنچه از مله و آیین ابراهیم نتیجه میشود اینست که مله و آیین ابراهیم نزد قوم خود اسلام یا دین بوده که پیروان موسی و عیسی و نیز محمد (ص) به پیروی از آن امر شده اند/ بودا  و بهائیت  و شینتو ( آیین ژاپنی ها) و امثالهم نه دین هستند و نه شریعت اینها مله و آیین هایی هستند ساخته بشریت /

وجود مطلق / وجود مقدر / عدم

خالق وجود مطلق است چرا که احد و مجرد است / و پدیده ها و موجودات همگی وجود مقدرند چرا که اجزا دارند / عدم در وجود مطلق صدق نمیکند چرا که عدم از وجود مقدر سر میزند / وجود مقدر نمیتواند صفت عدم را که خود ساخته و مقدری است برای وجود مطلق مستتر کند / عدم صفتی مقدری برای هستی مقدری است / هستی از عدم خلق شده است چرا که هر دو نسبت بهم مقدری اند / نمیتوان گفت که خالق که خود مطلق است عدم دارد یا ندارد چرا که عدم مقوله ای مقدری است و جمع مقدر و مطلق در خالق ناممکن است / لذا عدم تنها به هستی مستتر میشود / خالق وجود مطلق و هستی وجود مقدری است / در وجود مطلق عدم صادق نیست چون عدم مقدری است /  در هستی عدم صادق است چون هستی و عدم هردو مقدری اند / لذا خلق هستی از عدم برای خالق امکانپذیر است / در آیات قرآن میخوانیم که خالق هر چه اراده کند که وجود داشته باشد وجود پیدا میکند / این وجود از عدم ناشی میشود که مسبوق به سابقه نیست یعنی قبلا نبوده است وحالا هست / خالق عدم ندارد مانند خالق نیاز ندارد / نیاز مقدری است /بنابراین عدم هم مقدری است / اگر قائل به عدم در خالق شویم مانند این است که قائل به نیاز در خالق شویم و این هر دو نقص در خالق است / نیاز و عدم از صفات هستی است نه خالق که مطلق است / مهمترین و پیچیده ترین خلقت عقل در انسان است که مقدری است / لذا انسان با عقل مقدری خود همواره در پی درک و  فهم  وجود مطلق است اما ناشدنی است / چون عقل مقدری قادر به فهم و درک وجود مطلق نیست / از همین رو با مغالطه نمیتوان وجود مطلق را جستجو کرد / لذا بی نیازی در وجود مطلق نشان از قدرت است و نمیتوان گفت نیاز نداشتن در خالق نقص است/ به همین صورت درباره عدم در وجود خالق میتوان چنین گفت که نبود عدم در خالق نشان از قدرت خالق است و نمیتوان گفت که نبود عدم در خالق نقص تلقی میشود /

توهین بهاالله به همه مردم دنیا

 

بهائیت دین نیست

بهائیت دین نیست بلکه آیین یا مله است که دروغین تاسیس شده است / تنها دین موجود اسلام و یا تسلیم بودن بخدا و صلح خواهیست و دین دیگری نداریم / بکار بردن لفظ دیانت بهایی غلط مطلق است / دین در انسان خلقیست یعنی دین در فطرت انسان خلق میشود و تکوینی است / لذا جز اسلام یا تسلیم بودن بخدا در فطرت انسان دین دیگری وجود ندارد / لذا نه دین بهایی و نه دین شیطانی و نه دین دیگری در انسان و هستی وجود ندارد / و اطلاق دین به آیین ها غلط مطلق است/ 

بهائیان در زمره گمراهان

بهائیان اگرچه خدا و همه فرشتگان الهی و همه پیامبران الهی را تصدیق میکنند اما به دلیل دروغ بستن بخدا در خصوص پیامبری بهاالله و ادعای امام زمان بودن محمد علی باب و ادعای خدایی بهاالله در خصوص آفرینش جهان در زمره گمراهان یا ولاالضالین قرار دارند / بهائیان بشدت نژادپرست هستند که میتوان براحتی در آثار رهبران آنها مشاهده کرد /

دروغ برابری زن ومرد در بهائیت

 

باب/ خرید مصرف و فروش دارو ممنوع است

 

پیامبر خود خوانده بهائیت

 

حرامزادگی در آیین بهائیت

میگوید: اگر یکی از زن و یا مرد مانع شود که دیگری فرزند بیاورد زن یا مرد میتواند کسی را انتخاب کند که فرزندی بیاورد و این در حالتی مجاز است که آن فرد بابی باشد /کتاب مستطاب بیان ص 285

ادعای خدایی بهاالله

کتاب آثار قلم اعلی جلد 1 ص 51/ سوره هیکل

ترجمه / آن کسی که جهان را برای خودش آفرید اکنون در خراب ترین سرزمین بخاطر آنچه ظالمین مرتکب شده اند زندانیست وی از زندان مردم را به فجر خداوند علی عطیم دعوت میکند /

خطاب کردن مخالفان به مگس مشرک و مکار توسط عبدالبها رهبر فرقه بهائیت

کتاب قلم اعلی جلد 1 لوح 97 ص 339/

 

اثبات خدا

علوم در هستی و عالم انرژی قبل از وجود انسان پدید آمده است / این علوم آیا تصادفی کشف شده یا هوشمندی انسان در آن دخالت داشته است؟ / بدون تردید هوشمندی انسان در کشف حقایق علوم هستی نقش داشته است و تصادفی نبوده است / لذا در تکوین این علوم آیا تصادفی این علوم بوجود آمده است یا اینکه خالقی دانا و هوشمند آنرا طراحی و ایجاد کرده است؟ / بدون تردید در اینجا هم تکوین علوم هستی توسط خالقی دانا و هوشمند و قدرتمند آفریده شده است و تصادفی نیست / 

توهین به سیاهان توسط عبدالبها

سیاه پوستان آفریقا و آمریکا متوحش و همچون گاوند/ خطابات عبدالبها جلد3 ص 48 /

بی عقل دانستن مردمی که بهائیت را نمیپذیرند توسط  بهاالله

کتاب اقتدارات و چند لوح دیگر / صفحه 168 / گفته های بهاالله

عمق نژاد پرستی بهائیان

کتاب مائده آسمانی جلد 4 ردیف م باب 7 / نویسنده عبدالحمید اشراق خاوری

ترجمه : بهائیان همچون جواهرند و دیگران سنگ ریزه های زمین هستند  . یک نفر از بهائیان در نزد خدا بهتر از هزار هزار نفر از غیر بهائیان است/

نژاد پرستی در بهائیان

الیوم اطلاق اسم عالم بر احدی نخواهد شد مگر آن نفوسیکه بقمیص ایمان امر بدیع مزین شده.

نسخه خطی کتاب بدیع بهاالله /  میگوید اگر کسی به تمام علوم آگاه باشد اما بهایی نباشد جاهل است / عمق نژادپرستی در بهائیت