خالق وجود مطلق است چرا که احد و مجرد است / و پدیده ها و موجودات همگی وجود مقدرند چرا که اجزا دارند / عدم در وجود مطلق صدق نمیکند چرا که عدم از وجود مقدر سر میزند / وجود مقدر نمیتواند صفت عدم را که خود ساخته و مقدری است برای وجود مطلق مستتر کند / عدم صفتی مقدری برای هستی مقدری است / هستی از عدم خلق شده است چرا که هر دو نسبت بهم مقدری اند / نمیتوان گفت که خالق که خود مطلق است عدم دارد یا ندارد چرا که عدم مقوله ای مقدری است و جمع مقدر و مطلق در خالق ناممکن است / لذا عدم تنها به هستی مستتر میشود / خالق وجود مطلق و هستی وجود مقدری است / در وجود مطلق عدم صادق نیست چون عدم مقدری است /  در هستی عدم صادق است چون هستی و عدم هردو مقدری اند / لذا خلق هستی از عدم برای خالق امکانپذیر است / در آیات قرآن میخوانیم که خالق هر چه اراده کند که وجود داشته باشد وجود پیدا میکند / این وجود از عدم ناشی میشود که مسبوق به سابقه نیست یعنی قبلا نبوده است وحالا هست / خالق عدم ندارد مانند خالق نیاز ندارد / نیاز مقدری است /بنابراین عدم هم مقدری است / اگر قائل به عدم در خالق شویم مانند این است که قائل به نیاز در خالق شویم و این هر دو نقص در خالق است / نیاز و عدم از صفات هستی است نه خالق که مطلق است / مهمترین و پیچیده ترین خلقت عقل در انسان است که مقدری است / لذا انسان با عقل مقدری خود همواره در پی درک و  فهم  وجود مطلق است اما ناشدنی است / چون عقل مقدری قادر به فهم و درک وجود مطلق نیست / از همین رو با مغالطه نمیتوان وجود مطلق را جستجو کرد / لذا بی نیازی در وجود مطلق نشان از قدرت است و نمیتوان گفت نیاز نداشتن در خالق نقص است/ به همین صورت درباره عدم در وجود خالق میتوان چنین گفت که نبود عدم در خالق نشان از قدرت خالق است و نمیتوان گفت که نبود عدم در خالق نقص تلقی میشود /