تعاریف نبی و رسول در بهائیت و قرآن مجید
بهائیت در تعریف نبی و رسول وارونه عمل کرده و تعاریفی که ارائه میکنند وارونه با مفاهیم قرآن مجید است / و از این تعاریف بدنبال رسالت برای بهاالله هستند / پیروان محمد مستند به کتاب قرآن مجید نبی را فردی میدانند که به او وحی میشود و رسالتی دارد برای ابلاغ آنچه به او وحی شده است / در حالیکه بهائیان تعریفی وارونه دارند و رسول را فردی میدانند که وحی به او میشود و شریعت دارد و نبی فردی است که مروج شریعت آن رسول است / لذا با این تعریف محمد (ص) را خاتم النبیین معرفی میکنند نه خاتم رسالت / در حالیکه حضرت محمد مستند به آیه 18 سوره جاثیه حامل شریعت است نه مروج شریعت / و مستند به آیه 67 سوره مائده و 124 سوره انعام محمد رسالت دار نیز میباشد / لذا ادعاهای بهائیان از اساس باطل است / بهائیان با ایجاد ثنویت در مسلمین شرک و توحید را مخلوط کرده اند که اساسا باطل و مردودند / بهائیان از یک طرف قرآن را تصدیق میکنند و از طرفی دیگر شرک را با آن مخلوط میکنند / لذا بهائیان در زمره گمراهان و ولا الضالین قرار میگیرند / دقت در این مفاهیم بسیار مهم است / دشمنان دین و اسلام همواره با وارد کردن مفاهیمی دوگانه به درون شریعت ها درصدد در تقابل قرار دادن پیروان آنها با یکدیگرند /
گذری بر دین شریعت و خلقت نگاهی نو به این سه مقوله است/ بطور خلاصه دین اسلام است یعنی تسلیم بودن بخدا و صلح خواهیست/ و شریعت راهیست بسوی دین یا اسلام / و خلقت شامل عوالم بینهایت است / و انسان در خلقت عالم انرژی بسر میبرد و علم بشر نیز محدود در عالم انرژی است/ وجود هستی مقدری است و وجود خالق مطلق / هستی مقدر از عدم مقدر خلقت شده است/ عدم مقدری راهی در خالق مطلق ندارد/ منطق صوری ارسطویی منطق دوگانه ثنویتی است که توحید را با شرک مخلوط میکند که نتیجه آن باطل است / بهائیان با تحریف تعریف نبی و رسالت که در تضاد با قرآن است رسالتی جعلی برای بهاالله قائلند / دین در انسان مانند فطرت خلقیست / اما انسان صاحب عقل و اختیار است تا دین یا اسلام را اجباری انتخاب نکند بلکه از روی فهم و درک و اختیار باشد / دین و اسلام در انسان هم تکوینی در فطرت است و هم تدوینی در کتب الهی آسمانی بوسیله پیامبران الهیست تا راهنمای اندیشه عقل او باشند / اصول خلقت بر پایه اصول دین یعنی توحید بعثت امامت عدالت و معاد میباشد/ این اصول در کل هستی مستتر است / ابلیس وجودی توحیدی دارد که اگر نداشت وجود نداشت / اما همین ابلیس با خلقت توحیدی که دارد از روی اختیار تضاد با خدا را درباره خلقت انسان را اختیار نموده است/ این تضاد یک تضاد بیرونیست نه درونی / انسان نیز تضاد درونی ندارد بلکه همه تضاد های او بیرونیست / تضادهای انسان با خدا و مردم عامل نفوذ شیطان بعنوان عامل بیرونی میباشد / اما در باب اثبات خدا میتوان گفت که علوم حاکم بر هستی که قبل از آفرینش انسان بوده است آیا تصادفی کشف شده یا بوسیله هوشمندی بشر کشف شده است؟ / بدون تردید پاسخ آن هوشمندی بشر بوده است / حال تکوین چنین علومی در هستی تصادفی بوده و یا خالقی ابر هوشمند آنرا تکوین و ایجاد نموده است ؟ / قطعا و بدون تردید پاسخ آن وجود خالقی ابر هوشمند خواهد بود / بنابراین به اثبات وجود خدا میرسیم/ و جامعه توحیدی جامعه ای است که پندار توحیدی گفتار توحیدی و کردار توحیدی را بروز دهد/ چنین جامعه ای منطق توحیدی دارد که اساس هستی میباشد/ به استناد آیه 44 سوره اسرا هستی اسلام دارد یعنی هستی تسلیم خداست و در حال حمد و ستایش خداست / بنابراین اسلام و دین سامانه هستی است و کل خلقت اسلام و دین تکوینی دارند/